چشهمهايم را بستم
زمين در مشتهايم بود
مردگان براي بازشدن قبرهايشان
لگد ميزدند
من اما
چشمهايم را بسته بودم
و
دريا را ميخواستم
كبوتري
از ميان مشتهايم پرگشود
باتلاق وارونه شد ه بود
RSS