دو سه روز پیش دوست بسیار عزیزی یکی از شعرهاشو برام فرستاد. شعر اینقدر لطیف و پر احساس بود که حیفم اومد خواننده اش فقط من باشم. با اجازه اش براتون میذارمش اینجا:
نمی خواهم
از غبار خاکستری این روزها
با تن پاک شبنم دلخوشیهایم
حتی سایه ای
قصه ای آغاز کند