تبليغاتX
چكاد

 

بيهودگي

در امتداد پرچينهاي بي باور

موج ميزند

و بخار تكرار

از دهان تمام ديوارهاي نيمه تمام

بيرون ميزند

شب در تجسم زايش

درد ميكشد

بيهوده بود

-تغيير-

كه ندانستم

تكرار ميشود

ودر هرتكرار

غمي زاده ميشود

باور نكردم

مرگ هم لحظه است

من...

پبشه ام تنهايي است

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 خرداد1386ساعت 16:50  توسط هليا  | 

كاش ميدانستم

كه آينه راست ميگويد

كاش ميدانستم كه اين اعوجاج

مهر تاييدي است

به حقيقي بودن آن من مجازي پشت جيوه

+ نوشته شده در  شنبه 5 خرداد1386ساعت 11:57  توسط هليا  |